نوزده ماهگی
در پایان نوزده ماهگی به شدت به کارهای هجده ماهگیم ادامه میذهم فقط چندمورد رو ارتقا دادم
دایره لغاتم بسیار گسترده شده به ظور مثال به دادا میگم داداششش
و هر چیزی رو که میخوام بگم برای کیه اینطور میگم دادایی یعنی برای داداش هست؟
ترسید رو استفاده میکنم و قشنگ هم به جا وقتی صدای ناگهانی بیاد میدوم و میگم ترسید
تمام وسایل حمام رو میگم حموم
خرما که عاشقشم هم میگم اوما
در این ماه خوراکی جدیدی کشف کردم که بسیار دوستش دارم و اون خامه خالی هست کافیه روی میز صبحانه ظرف خامه رو ببینم دیگه نمیشه منو از اون جدا کرد
انواع گوشتها رو هم میگم ماهیی؟
بادوم هم خیلی دوست دارم و به همه مغزها میگم بادوم
در این ماه از دست گرفتن کیوی به شدت امتناع میکردم و خیلی بدم میومد ولی در روزهای آخر نوزده ماهگی دیگه با اکراه دستم میگیرم
کلا از چیزهای پشمالو خوشم نمیاد عروسک فامیل دور رو هم فقط دست و پاش رو میگیرم
این ماه که بابایی رفت قشم من خیلی دلم براش تنگ میشد و هر روز سراغشو میگرفتم وقتی مامان میگه بابا کجا رفته میگم بشم (همون قشم) و دستم هم مثل هواپیما نشون میدم و صدای هو هم در میارم یعنی با هواپیما رفته
ا



نوزده ماهگی
